بخش های ویژه
دفتر شعر

دکلمه

مناجات نامه
نویسنده :سایه
تاریخ: سه شنبه 1393/06/11 02:52 ب.ظ

برای من همین دلتنگی ها بس بود

                      به زنجیرم نمی بستی..

خودم آرووم می ریختم از آویز دو چشم تو

                      تو پلکهاتو نمی بستی...






نویسنده :بانوی بهار
تاریخ: دوشنبه 1393/06/10 03:48 ب.ظ

عشق ، مثل حبابیه که معلقه !

دوس داری بگیریش تو دستات...

آروم دستتو واسش فرش میکنی...

هرجا میره تو هم دنبالش میری...

تا اینکه آروم میشینه رو دستات...

لبخندی نا خودآگاه می زنی و

به لرزشای محسوسش نگاه میکنی...

ناراحت از نبودنش ، مراقبی که یه وقت بهش آسیب نرسه...

مثل خودت...مثل چشات مراقبش می مونی...

اما یهو یه باد... یه حادثه ی ناگهانی

اونو... حبابو نابود می کنه...

یهو به خودت میآی و میبینی

از دستت رفت...

جایگزینی هم واسش پیدا نمیکنی...

واسه حبابی که با رنگای رنگین کمونیش مسحورت کرده بود...

نمی دونی باید چیکار کنی!!!

چشم می چرخونی تا یه ردی ازش پیدا کنی...

مگه حباب ، ردی پررنگ از خودش جا میذاره؟

خوشحال میشی با دیدن رد کمرنگی که جا مونده ازش...

دوباره ، همه ی حواستو به اون می دی تا یه وقت از بین نره

یا اینکه رد گم نکنه!!!!

اما یه وقتی که نمی فهمی...

مثل وقتی که خوابی ، هیچی ازش نمی مونه...

بیدار میشی و می بینی حریمی که واسه حبابت گذاشته بودی هم نتونسته جلوی رفتنشو بگیره...

به خودت لعنت می فرستی که چرا حواستو بیشتر جمع نکردی...

شاید مانع از رفتنش می شدی...

اما... بعد یه مدت می گی : شاید باید میرفت... یا اینکه شاید برگرده...

اما می دونی از برگشتن خبری نیست و  یه حباب دیگه هم نمی تونه بمونه !

به این فکر می کنی که حبابو نمی شه محدود کرد...

با خودت می گی : حباب ها موندنی نیستن...

اگرم آزاد و رها بذاری بره ، دیگه نمی تونی بدستش بیاری و شاید سخت رنج بکشی...

چند مدت می گذره و یه حباب دیگه جلو راهت سبز می شه!!!

اما تو با یاد آوری این جمله : "حباب ها ماندنی نیستند..."

با تلخند از کنارش می گذری و...

 " بانوی بهار"

 



نویسنده :تنها شو
تاریخ: یکشنبه 1393/06/9 07:00 ب.ظ
و تو افسانه بودی
این را از رفتنت فهمیدم
تو همان لیلی قصه ها بودی
همه ارزویه یک انسان بودی
تک ستاره روزهای سخت بودی
این را از رفتنت فهمیدم
رفتی اما
من
ساده پشت در غروب
چشم انتظار امدنت هستم
تو در پس کدام غروب طلوع میکنی
تو کدام خورشید بودی که بعد رفتنت
تمام کهکشانها تاریک شد
تو قهرمان کدام قصه بودی
که بعد از رفتنت قصه هایم فرو ریخت
تنهاشو 09/06/93
موضوع: سعید علی زاده،



نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: یکشنبه 1393/06/9 05:15 ق.ظ

پاهای خیال

تاول زده بود پاهای خیال اش
ذهنی که باران غم
آب به آسیابش می ریخت
و آسمانش
تهی از خورشید امید بود...
ذهنی باردار واژه ها
که از آن ها
گرداب های گیج می زایید
و به سمت آینده
عطسه های یأس می زد...
...
و از کنار تخت
دست های لرزان مرد
میله ها را به دندان می گرفت
و فرشته ی بیکار مرگ
بر سینه اش

عشق را هجی می کرد...

از کتاب اشک های شاعرانه: فرامرز فرحمهر

منبع: محفل ادبی گلستان


نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: یکشنبه 1393/06/9 05:11 ق.ظ

 عکس های عاشقانه

 چ
یزی برای نوشتن نیست!
 شعری نسروده ام
 تنها به جریان هوایی که از بینی ام خارج می شود
 و تصویرهایی که می بینم..
 نه، فکر هم نمی کنم...
 اما مدام در خانه راه می روم
 آنقدر که کف پاهایم سیاه می شود
 و کم کم ضعف می کنم...
 و کم کم 5 صبح می شود...

 و کم کم 5 عصر می شود..
 ابرها می آیند
 می روند و تابستان می شود
 و پاییز می شود
 و زمستان می شود
 و موهایم...
 چروک ابروهایم..
 من خواب هستم شاید
 من خواب هستم شاید
 و این شعرها را نسروده ام
 و این دردها را نکشیده ام
 و این یأس ها را پایین نداده ام...
 من خواب هستم شاید
 که اینگونه از پلک هایم،بی هیچ واهمه ای
 ستاره های سمی پایین می ریزد
 از میان وزن هایی که در شعرهایم شکسته ام
 از میان نفس هایی که برای دوستت دارم...
 برای دوستت دارم، آه برای دوستت دارم نکشیده ام...
 من خواب هستم شاید که سال هاست خواب می بینم
 مهمان ناخوانده ی حیات، زمان، و مکان هستم

 از کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر

 منبع: محفل ادبی گلستان



تاریخ: پنجشنبه 1393/06/6 09:25 ب.ظ

کارنامه  عمل  هر کس
بهترین  معرف  شخصیت  اوست  .
از  این طریق  می توان  به  انسانیت  آدم ها  پی  برد  ،
می توان  فهمید  که   راست  می گوید  که  دروغ




 ( جمله ای از ابر ابراهیم پور)

 ...علیرضاابراهیم پور گیلانى...


تاریخ: پنجشنبه 1393/06/6 09:14 ب.ظ
ببخشید  گفتن  هم  ، شهامت    می خواهد  .

  ببخشید  ؛

  خاک  بر  سر  کسی  که  بزدل   است  .

  و  قدرت  ،

  رویارویی  با  اشتباهاتش  را ندارد  .






 ( دراوج فروتنی از جملات قصار ابراهیم پور گیلانى)
           - علیرضاابراهیم پور گیلانى - 



نویسنده :نیچه
تاریخ: چهارشنبه 1393/06/5 09:02 ب.ظ



نویسنده :رویا
تاریخ: جمعه 1393/05/31 01:25 ق.ظ







تا وقتی زنده هستی و فریاد می زنی هیچکس نیست تا صدایت را بشنود

اما کافیست تا بمیریم

دنیا پر میشود از تمام ناگفته هایت




نویسنده :...ماهی سرد...
تاریخ: شنبه 1393/05/25 06:07 ق.ظ

عکس فقر

ش
اعر، سماع واژه های نیامده است
رقص پنکه هایی که با بادهای بی مقصد می چرخند
تابش گرمای بی حساب و کتاب آفتاب
رقص موج هایی که به سینه ی ساحل چنگ می کشند..
رقص دیو دریایی که از دل آب ها
از ذات چسبیده به خواب جانش می خواهد آزاد شود
و در میان ابرها سرود رعد و برق سر می دهد
شاعر آن کودکی ست که در بازار روز عید
در خیل جمعیت کپک زدگان، دستان مهربان مادرش را
با دستان چروکیده ی پیرزن تنهایی اشتباه می گیرد
و در راهروهای پیچ در پیچ، موهایش سفید می شود...

از کتاب نت های خارج: فرامرز فرحمهر

منبع: محفل ادبی


تاریخ: شنبه 1393/05/11 06:47 ب.ظ
  "  میخانه  "


بیا امشب در میخانه باز است
بیا  امشب ، شب راز ونیاز است
نیاز و سوز ما در آه ما هست
بده ساقی به من می تا شوم مست
بده جام می عرفان بدستم
اگر رستم ز هستم مست مستم
بزن بالا قلندر جام می را
که باید مست بود و رفت بالا
نمی دانم بگویم یا نگویم
من امشب مست روی ماه اویم
من دیوانه مست مست مستم
خدا می داند امشب من که هستم
.....
.....
به من گفتی در میخانه بستست
ولی آنجا رسول لله نشستست
چرا گفتی که در میخانه او نیست
بجز او ساقی سر مست شب کیست؟
چرا  گفتی در میخانه بستست؟
نمی بینی علی( ع)آنجا نسستست؟
...
....
درمیخانه ای درویش باز است
بیاامشب، شب راز ونیاز است
بیا امشب در مولا علی( ع) را
بزن ای دل در این مست شیدا
دوای درد ما آنجاست،  آنجا
چرا باور نداری حرف ما را
بیا امشب درزهرای اطهر
عزیز و همسر ساقی کوثر
بیا امشب در تنها دلاور
حسن آری محب حی داور
بیاامشب در فرزند زهرا
حسین بن علی( ع)دلبندمولا
بزن در را که میخانه همانجاست
که ساقی، جام و می،  هرسه درانجاست
...
....
نمی دانم کجا هستی تو درویش
بیاامشب برون از خلوت خویش
بیا،  چون دست مهدی( عج) همره ماست
در این تاریکی شب او مه ماست
الا مستان عاشق کیش درویش
در میخانه باز است و رهش پیش
الا عشاق،  شب گردان عاشق
قلندر،  باتوام ای مست صادق
بیاامشب،  شب راز ونیاز است
بیا امشب درمیخانه باز است...




علیرضاابراهیم پور " گیلانى"
 سروده ، شهریور 1375 
(کتاب شب وتنهایی من)


نویسنده :سید علی
تاریخ: دوشنبه 1393/04/30 10:38 ب.ظ

همه چیز تکراریست...

روزها خورشید می سوزاند و شب ها ماه می گریاند،

صبح ها زل زدن به استکان چایی که خورده نمی شود از تنهایی

وعصرها میز چوبی و کافه و صندلی خالی و فنجانی قهوه ی مااسیده و سرد،

هیچ اتفاقی نمی افتد،

هیچ اتفاقی تا معنی زنده بودن بدهم

مثلأ اینکه؛ ناگهان صدایم کنی و بگویی:

"من برگشتم"

من برگشتم!





نویسنده :سید میلاد
تاریخ: جمعه 1393/04/27 10:57 ب.ظ


سکانس اول [رفتن سرد] :

http://s3.picofile.com/file/7449738381/paez_ba2inam.jpg

و تو بی آنکه فــکر غربت چشمان من باشــــی
                                                                     رفتـــــی



سکانس دوم [ انتظار سرد ] :

http://s1.picofile.com/file/7449737739/gol_ba2inam.jpg

نگاهم را به جای رد پایت
تن و هوشم به بوی عطر جایت

تمام حس من افسون تر شد
زمانی که نگاهم بی تو تر شد

دلم در یاد ان پاییز زیبا
چشات زیبا تر از آبی دریا

هوای ماندنت را تاب داشتم
هوای ماندن بی تو نداشتم



سکانس سوم [ برداشت آخر ] :

http://s1.picofile.com/file/7449737953/khianat_ba2inam.jpg



تو من را با خیانت؛با نگاهت در نگاهش

کشتی...

تو در حالی که دست در دست او بودی

رفتی...




سکانس آخر [ ...] :

http://s3.picofile.com/file/7449738816/pol_ba2inam.jpg


و مــــن تنها و خسته روی این پل  به فکر  لحظه
                                                              پرواز هستم



سید میلاد
بهار 91


نشر اول 5 مرداد 91
نشر دوم 30 مهر 92
نشر سوم 26 تیر93

موضوع: سید میلاد،
کلمات کلیدی : سید میلاد ، سکانس ، شعر سکانس ، شعر داستانی ،


تعداد کل صفحات : 585 1 2 3 4 5 6 7 ...
بخش های ویژه
ما در فیس بوک


پستچی
دریافت روزانه اشعار

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب باتو...اینم رابه شکل روزانه در ایمیل‌تان تحویل بگیرید:

راهنمای عضویت
درباره ما
مـــحفل ادبــــی باتو ... اینم
خـــانـــه ایست بــرای دقایق
عـــاشقانه ......شمــــــــــا

مدیر گروه باتو...اینم :
سید میلاد

مدیر ارشد و ناظر :
نیلوفرانه
مدیر ارشد و روابط عمومی:
فرامرز فرحمهر
مدیر و ناظر امور داخلی:
شیما
مدیر بحث هفته:
نیلوفر آبی
مدیر بخش تولد:
تینا
مدیر رویداد های ادبی:
پژواک
مدیر گروه یاهو و پیامک:
محسن

.......................................

لطفا جهت حمایت از ما لوگو های زیر

را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهیـــد

.......................................
باتو...اینم


باتو...اینم

موضوعات
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
پیامک های عاشقانه
    شما با ثبت شماره تلفن و نام خود جملات زیبا را در موبایل خود دریافت خواهید كرد
موضوعات جدید انجمن
پیامک های عاشقانه
متن
بخش های ویژه
تولدهای نویسندگان بحث هفته رویداد های ادبی
سه نقطه مشاعره
ابزارک های وبلاگ
  • تعداد افراد آنلاین : نفر
  • رنک سایت در گوگل:2
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :